تبليغاتX
ساده...ساده...ساده
آنچنان پیچیده نیست،افکار آهنگین من
ای رقص سر زلف تو آسایش این دل

وی جنبش اندام تو آرامش این دل

تا کی به دلم داغ لب سرخ تو ماند؟

یک بار شنو آه من و خواهش این دل

یک بار ببین گریه و بی تابی من را

رحمی بکن ای سنگ،به فرسایش این دل

روزی که ببینم به بر غیر نشستی

بس فتنه بخیزد ز بر آتش این دل


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:44  توسط بهروز  | 

از اون نگاه در به در

وقتشه که دل بکنم

یه دل که بیشتر ندارم

میخوام به دریاش بزنم

 

از اون صدای پر تپش

وقتشه که دلزده شم

میخوام برم یه گوشه ای

ساکن یه غمکده شم

 

به اون سلام پر ریا

وقتشه که جواب ندم

گلهای این خرابه رو

میخوام که دیگه آب ندم

 

از اون همه نگاه یخ

وقتشه سرما زده شم

خوبی که فایده ای نداشت

من میخوام آدم بده شم

 

وقتشه که فکر نکنم

به اون لبای آتیشی

به اون که دم به دم میگفت

آهای!تو یار من میشی؟....آره عزیز دل،آره؛وقتشه بیرون بکشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:20  توسط بهروز  |